بررسی گذراهای الکترومغناطيسی در کابلهای قدرت
تومان180,000
طراحی وب سایت
تومان3,000,000 – تومان15,000,000محدوده قیمت: تومان3,000,000 تا تومان15,000,000
فرهنگ موضوعی شاهنامه (3 جلدی)
تومان1,200,000
20
نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
دسته: کتاب چاپی
برچسب: ذوالفقار علامی, سمیرا ستاری, فرهنگ شاهنامه, فرهنگ موضوعی شاهنامه
توضیحات
دیباچه
شاهنامه فردوسی در عمر هزارسالهی خود، در همهی قلمرو گستردهی زبان و ادب پارسی و فرهنگ ایرانی، یکی از گرانبهاترین میراثهای ادبی و از پُر ارجترین منظومههای شعر پارسی و از بزرگترین مفاخر ملّی ایرانیان بوده است. این درخت تناوَر و پُرشاخ و برگ، نه تنها در بحبوحهی چیرگیِ عناصر بیگانه رویید و بالید و در مدتِ هزار سال در برابر تندبادها و طوفانهای سهمناک خَم نگشت، بلکه در برابر تهاجماتِ ویرانگر ترک و مغول و تیمور و روس و عثمانی، همچنان پایدار ماند و ایران و فرهنگ ایران را پاسداری کرد. شاهنامه، تنها حماسهی ملّی ایران نیست که سرگذشت اقوام ایرانی را در چهارچوب آرمان ملّی بازتاب داده است، بلکه نشاندهندهی کامیابی و توانایی شگرف فردوسی در نگاهداشت وحدت موضوع و دمیدن روح واحد در کالبد اثری است که از نظر گوناگونی موضوع و فراوانی مواد، حکم دانشنامه را دارد. شاهنامه از یکسو، مجموعهای از روایتهای باستانی، داستان یَلان و پهلوانان و سرنوشت شاهان و سلسلههای اساطیری و تاریخی و سرگذشت پر نَشیب و فراز اقوام ایرانی و داستان رویاروییِ ایران و توران، مبارزه خیر و شر و حق و باطل و تداومبخش هویت ایرانی و پل ارتباطی ایران پیش از اسلام به ایران دورهی اسلامی است و از سوی دیگر، جلوهگاه کامل زندگی آرمانی ایرانیان از رزم و بزم و باورها و آیینهاست.
پیداست که آفرینش چنین حماسهی باشکوهی و خلق چنین شاهکاری، برای بیان اساسیترین موضوعِ فرهنگی و ملّی و برخوردار شدن از اقبالِ بینظیرِ مردم و رسیدن به جایگاه بلند و بیبَدیل، بدون بهرهمندی از شیوهی بیان و وزن و آهنگ مخصوص و ویژگیهای هنری و نبوغ ادبی، ممکن نبود. فراهم آمدن این ویژگیها و ارزشها و امتیازات در شاهنامه، دامنهی نفوذ و ژرفای تأثیر آن را در تاریخ، فرهنگ، هنر و ادبیات پارسی، منحصربهفرد کرده است تا جایی که ردِّ پای شاهنامه در همهی ابعاد و جنبههای زندگی مادی و معنوی ایرانیان، مشهود است. از اینروست که شاهنامهپژوهی و تحقیق در پیرامون حماسه ملّی ایران، یکی از مهمترین حوزههای پژوهشی و در سرلوحهی برنامههای تحقیقاتی و از اساسیترین مطالعات و پژوهشهای دانشگاهی در ایران و کشورهایی که در مراکز علمی و دانشگاهی آنها، کرسی زبان و ادبیات پارسی، ایرانشناسی دایر بوده است، تلقی میگردد.
شاهنامه، اثری چندسویه است و ظرفیتها و جنبههای پژوهشی فراوان دارد و کارنامهی پربرگ شاهنامهپژوهی، روشنترین دلیل این حقیقت است. یکی از حوزههای شاهنامهپژوهی که از قدیم، نظر پژوهشگران را به خود جلب نموده است، بررسی فواید لغوی شاهنامه بوده است؛ از اینرو، فرهنگهای پرشماری، دربارهی واژگان پارسی و عربی شاهنامه تدوین شده است که در زیر، به مهمترین آنها اشاره میشود:
- کهنترین فرهنگی که در مورد واژگان شاهنامه، تدوین شده، فرهنگی است با عنوان معجم شاهنامه از محمدبنرضابنمحمد علوی طوسی نامبردار به شریف دفترخان (خوان) عادلی که در اواخر سدهی ششم هجری، فرهنگ خود را تدوین کرده است.
- فرهنگ قوّاس از فخرالدین مبارک قواس غزنوی، در اواخر سدهی هفتم یا اوایل سدهی هشتم هجری.
- فرهنگنامهی شاهنامه از گردآورندهای ناشناخته.
- 4. فرهنگ واژگان شاهنامه از گردآورندهای ناشناخته.
- لغت شاهنامه از عبدالقادر بغدادی.
- گنجنامه از علیبنطیفور بسطامی است که در سدهی یازده هجری میزیسته و از نویسندگان نامدار در حیدرآباد دکن بوده است.
- مشکلات شاهنامه از گردآورندهای ناشناخته است و در سال 1156 هجری گردآوری شده است.
- لغت شاهنامه از گردآورندهای گمنام که نسخهای از آن در دارالکتب قاهره، محفوظ است.
- فرهنگ شاهنامه از موبد عیدولبنموبد داراب از پارسیان هند است، این فرهنگ در سال 1809 در بمبیی منتشر شده است.
- فرهنگ شاهنامه فردوسی از فریتس ولف از شاگردان کریستیان بارتولومه، ایرانشناس نامدار آلمانی که مهمترین کار علمی در شاهنامهپژوهی به شمار میآید؛ این فرهنگ، پس از نزدیک به سیسال، تلاش علمی، در سال 1925 میلادی در آلمان منتشر شده است.
- فرهنگ شاهنامه از رضازاده شفق (1350).
- واژهنامک از عبدالحسین نوشین (1350).
- ملاحظاتی درباره لغتهای عربی شاهنامه از پل هومبر.
- واژگان عربی در شاهنامه از محمدجعفر معینفر (1970).
- واژههای ناشناخته در شاهنامه از دکتر علی رواقی (1351- 1353).
- فرهنگ نامهای شاهنامه از دکتر منصور رستگار فسایی (1369).
- فرهنگ نامهای شاهنامه از علی جهانگیری (1369).
- فرهنگ جامع شاهنامه از دکتر محمود زنجانی (1372).
- فرهنگ جامع نامهای شاهنامه از محمدرضا عادل (1372).
- فرهنگ لغات و ترکیبات شاهنامه از داریوش شامبیاتی (1375).
- فرهنگ شاهنامه از حسین شهیدی مازندرانی (1377).
- فرهنگ شاهنامه از دکتر علی رواقی (1390).
این فرهنگها با همهی اهمیتی که دارند، به جنبههای لغویِ شاهنامه اختصاص دارند، اما اثری که در دست دارید و جای آن در میان فرهنگهای موجود خالی بود، نخستین «فرهنگ موضوعی شاهنامه» و حاصل کوشش خستگیناپذیر و همت بلندِ بانویِ جوان و فرهیخته، سمیرا ستاری است که شاهنامه را با دقت و علاقهمندی تمام، مطالعه و شواهد را استخراج و دستهبندی کرده و این فرهنگ را تدوین نموده است و چون شاهنامه، از نظر گوناگونی مطالب و فراوانی مواد، به مثابهی دانشنامه است و در آن، انبوهی از مضامین و مطالب وجود دارد، در آمدن به این دریای پهناور و بیرون شدن از آن، آنهم با دستانی پُر، آسان نیست.
این بانوی فاضل که نسبت به شاهنامه، شوری در سر و عشقی در دل دارد، پیش از این، «فرهنگ توصیفی علوم طبیعی در شاهنامه فردوسی» را منتشر کرده است که به نوعی، جلد نخست این فرهنگ به شمار میآید. با اینحال و با تمام کوششی که مؤلف ارجمند کرده، ممکن است کاستیها و سهوهایی به نظر خوانندگان فاضل و نکتهسنج برسد که گریزی نیست و همهچیز را همگان دانند و به گفتهی سعدی بزرگ:
| به ناچار، حَشوَش بود در میان | قَبا گر حریر است و گَر پرنیان |
اما امید است که اهل فضل به دیدهی عنایت در آن نظر کنند و از راهنمایی این جوان فاضل و علاقهمند که عشق شاهنامه به وی، جرئت و شوق پرواز داده و جسارت و پردلی تحقیق آموخته، دریغ نورزند.
در پایان کار، کامیابیهای روزافزون ایشان را از درگاه خدای یگانه و بیهمتا خواستارم و امیدوارم گامهای بعدی را استوارتر بردارد.
توفیق از او و توکل بر اوست.
دکتر ذوالفقار علّامی- خرداد 95
پیشگفتار
موضوع کتاب پیشِ رو، «فرهنگ موضوعی شاهنامه» است. این دفتر، بهراستی، کاملکننده و تمامکنندهی نُخُستین اثرِ نگارنده، با نام «فرهنگ توصیفی علوم طبیعی در شاهنامهی فردوسی» است؛ با این توضیح که دفتر نخستِ این فرهنگنامه، به بررسی و پژوهش شش دانش از دانشهای کهن ایرانزمین (پزشکی، جانورشناسی، کانیشناسی، گیاهشناسی، موسیقی و نجوم) پرداخته و دفتر دوم، به توضیح هیجده فصل مستقل، (دربردارندهی آداب و رسوم، آیینها و جشنها، اخلاق و عادات، ادیان و مذاهب، باورها و عقاید، پیشهها، تابوها و توتمها، تجارت و صنایع، تقویم و گاهشماری، جغرافیا، دانشهای خفیه، سرگرمیها و ورزشها، کهنالگوها، مقادیر، نامها، نمادها، نهادهای اجتماعی و هنرها) میپردازد. در بخش پیوست کتاب، به ترتیب، به بیتهای مَثَلگون شاهنامه که بهصورت ذوقی توسط نگارنده، گزیده شده است و بهگونهای حکم مثل سایر یا ضربالمثل داشته و میان مردمان رواج دارد و یا شایستگی آن را دارد که بیشتر مورد توجه قرارگرفته و پاس داشته و برای زندگی بهتر به کار بسته شوند، ویژه است که طبق شیوهی نگارش فرهنگ الفبایی، به ترتیب حروف الفبا چیده شده است. فصل دوم، به بومنگارهها (نقشهها)ی کامل جغرافیایی ایرانشهر بزرگ در دورههای هخامنشی تا ساسانی پرداخته شده است و حدود و گستردگی ایرانشهر را در هر دوره نشان می دهد. فصل سوم، به ارایهی چند جدول پرداخته شده است که دانستههای کوتاه، اما کاملی را دربارهی شاهان اشاره شده در شاهنامه، چم نام و چرایی آن، لقب و چرایی آن مادر و پدر، همسر یا همسران، فرزندان، مدت فرمانروایی و جانشین یا ولیعهد شاه ویژه است. فصل چهارم، به نگارههای برخی آیینها، سلاحها، سکهها، مُهرها و مانند آن، به ترتیب فصلهای اصلی کتاب و وابسته به مطالب آنها، ویژه است. فصل پنجم، به شناساندن و یادکرد بنمایههای مورد استفاده در نگارش فرهنگ با ویژگیهای کامل پرداخته است و درنهایت، فصل ششم، به واژهنامه ویژه است و دربردارندهی واژگان سختی است که در متن کتاب آمده است و ممکن است خواننده را در فهم اثر دشوار آید و یا چم امروزی واژگانی است که پارسی سره آن در متن آمده است و آن نیز، برحسب ترتیب حروف الفبا است؛ اما پیش از آنکه به فصلهای هیجدهگانه پرداخته شود، نیک است کمی در خصوص فردوسی، اثر سِتُرگ وی، بُنمایههای شاهنامه، پشتیبانان فردوسی و دستاندرکاران شاهنامه و سخنان برخی بزرگان دربارهی فردوسی و شاهکار وی پرداخته شود. نولدکه گفته است: «نام واقعی این شاعر، برای ما روشن نیست. زندگینامه نویسان، گاهی او را منصور، گاهی احمد و گاهی حسن مینامند. از سوی دیگر، کُنیهی ابوالقاسم که در روایتها یادشده، بهطور یقین درست است. عروضی سمرقندی نیز، وی را به همین کُنیه میخواند. فردوسی، تخلّص اوست، نه نام خانوادگی موروثی، چنانکه برخی گفتهاند. نام پدر وی، بهدرستی مشخص نیست. فردوسی در شعرهای آخر شاهنامه، میگوید که نزدیک به هشتاد سال از عمر او گذشته است. برای کامل نمودن این گفته، میتوان بدون تشویش خاطر، اظهارات شاعر را بدان پیوست که میگوید: شاهنامه در روز بیست و پنجم (روز ارد) ماه دوازدهم (سپندارمذ) سال چهارسَد هجری که برابر با بیست و پنجم فوریه سال هزار و ده میلادی میشود، به پایان رسیده است؛ پس نتیجه این میشود که او کمی پس از سال سیصد و بیست هجری به دنیا آمده است» (نولدکه 1369، ص54- 55). خود فردوسی نیز در هجونامه، خویشتن را طوسی مینامد؛ عروضی سمرقندی، میهن وی را دیهی بزرگ باژ که از ناحیت طَبَران است، یاد میکند. بنا بر گفتهی مِقدَسی، این محل که طابَران نیز نوشته شده است، حاکمنشین طوس بوده است. بنا بر گفتهی یاقوت حموی در (ذیل ماده طابران)، شهر طوس، به دو ناحیه بخش میشده و طابَران، نام ناحیهی بزرگتر بوده است. در هرحال، اظهار عروضی معتبرتر از گفتههای دیگری است که مدتها بعد زندگی کرده و مینویسد که فردوسی، در شاذاب که محلی نزدیک طوس است، به دنیا آمده است. بنابرگفتهی عروضی، شاعر، دهقانی از اهل طوس و نسبتاً بینیاز بوده است. روایتهای دیگر نیز، دربارهی او همین باور را دارند. فردوسی گوید که یکی از دوستان او، نامهی شاهان را به او داد تا به نظم درآورد. ممکن است، راست باشد که این مرد، محمد لشکری نام داشته است و همچنین به نظر میرسد که ولینعمت او در طوس زندگی میکرده است. فردوسی پس از مرگ او که مدتها پیشتر بوده، در دیباچه، شعرهای خوبی به یاد وی سروده است. این مرد که به فردوسی، کمکهای بسیاری کرده است؛ به دشواری میتوان درستی نام ابومنصوربن محمد را که در عنوان یادشده است، تشخیص داد. نکتهی جالب توجه این است که عروضی، علی دیلم را از ابودلف جدا میشمارد و مصرع «علی دیلمِ بودلف راست بهر» را که در نسخهها آورده شده، اینگونه میخواند: «علی دیلم و بودلف راست بهر» و همچنین دور از ذهن نیست که حییبنقتیبه (حیی قتیب) که به او، مال و متاع بخشیده و او را از پرداخت خراج زمین برکنار داشته است، آنطوری که عروضی نیز تصدیق میکند، حکمران طوس بوده باشد. شاید این مرد، در زمان سامانیان متصدی این پیشه بوده است، نه در زمان محمود غزنوی (نولدکه1369، ص56- 59).
| علی دیلمِ بودلف راست بهر بِکَفت اندر احسنتشان زَهرهام که از من نخواهَد سخن رایگان همی غَلطَم اندر میان دَواج (شاردن1338/ص886- 887) |
از این نامه از نامداران شهر نیامد جز احسنتشان بهرهام حیی قتیبه است از آزادگان نیَم آگه از اصل و فرع خراج |
و فردوسی، در ابیاتی، به دوست مهربان و پشتیبان خود اشاره میکند که بنا بر مطالب شاهنامهی بایسنقری، گویا مهربان دوست وی، همان «محمد لشکری» بوده است.
| تو گفتی که با ما ز یک پوست بود به نیکی گِراید همی پای تو به پیش تو آرَم مگر نَغنوی سخن گفتن پهلوانیت هست بدین جوی نزد مهان آبروی برافروخت این جان تاریک من فردوسی1384/ص15/ابیات156- 161 |
به شهرم یکی مهربان دوست بود مرا گفت خوب آمد این رای تو نبشته من این نامهی پهلوی گُشاده زبان و جوانیت هست شو این نامهی خسروان بازگوی چو آورد این نامه نزدیک من |
ملکالشعرای بهار نیز در کتاب سبکشناسی آورده است: احمد سهل، خود را از فرزندان یزدگرد میشمرد و در دربار او، مردی پیر و دهقان نژاد نامبردار به آزاد سرو زندگی میکرد که به گفتهی فردوسی، داستانهای رستم و خاندان آن پهلوان، در نزد او بود و بنا بر گفته او، این داستانها وارد شاهنامه شده بود و ابومنصور، کسی است که شاهنامهی فردوسی را به زحمت از روی خداینامه و روایات دهقانان و پیران و غیره گردآورده و نویسانیده بود و دقیقی، شاهنامه را به امر امیر نوح یا ابوالمظفر چغانی گفته است و شاید ابوعلی سیمجور که از سال (378 تا384هـ) در خراسان ریاست داشته، یکی از بر انگیزانندگان فردوسی در نظم شاهنامه بوده است، زیرا پسران محمد عبدالرزاق و امیرک طوسی که بدون شک، از آموزگاران و نعمتدهندگان فردوسی بودهاند، با او دوست و همدست و هماندیشه بودهاند و سرانجام هم در وفاداری نسبت به بوعلی سیمجور، از میان رفتند و میرک طوسی هم با او، هم زنجیر گردید.
| یکی پیر بُد، نامش آزاد سرو نه زو زنده بینم، نه مرده نشان |
که با احمد سهل بودی به مرو بهار1386/ص167به دست نهنگان آدم کُشان فردوسی1384/ص16/ب72 |
پیرنیا در «عصر اساطیری تاریخ ایران» آورده است: نام چهار نفر زرتشتی را از دیباچهی بایسنقری اینگونه آوردهاند؛ تاج پور خراسانی از هرات، یزدان داد شاپور از سیستان، ماهوی پور خورشید از نیشابور و سلیمان پور نورین از توس.
| یکی نامه دیدم پر از داستان فسانه کهن بود و منثور بود
|
سخنها همه پرمنش راستان طبایع ز پیوند آن دور بود
|
باور پژوهشگران این است که در روزگار یزدگرد سوم، شخصی با پشتیبانی شاه کتابی گردآورده بود که دربردارندهی همهی داستانها و حکایتهای ایران کهن تا فوت خسرو پرویز بوده و این کتاب را خداینامه (خوتاینامک) مینامیدهاند. شوند اینکه چنین کتابی در زمان یزدگرد سوم گردآوری شده بود و در نخستین سدههای اسلامی وجود داشته، این است که دارندهی کتاب الفهرست (ابن ندیم وراق) و نویسندگان عرب، بدان اشاره میکنند. صاحب کتاب الفهرست گوید که ابن مقفع آن را به زبان عربی ترجمه کرده بود و سیر ملوک الفرس نام داشت. از سوی دیگر آشکار است که در 346ه (957م) چهار نفر زرتشتی از هرات، سیستان، نیشابور و توس برای ابومنصور عبدالرزاق حاکم توس کتابی گردآوری کرده بودند که دربردارنده داستانهای کهن ایران و نامبردار به شاهنامه بوده، ابوریحان بیرونی در دو جای کتاب آثار الباقیه اشاره به این شاهنامه مینماید و در دیباچه بایسنقری شاهنامهی فردوسی، نام گردآورندگان چهارگانه شاهنامه منثور ابومنصوری یادشده است؛ بنابراین پژوهشگران بر این باورند: شاهنامهای که دقیقی برای نوح پورمنصور سامانی شروع کرده بود، از روی این کتاب ساخته میشده و فردوسی همان کتاب را به نظم درآورده، برخی از اشارات فردوسی نیز، بر درستی این اندیشه، گواه است (پیرنیا1377، ص70). بنمایه فردوسی بنابرگفتهی دیباچهی شاهنامهی ابومنصوری، در ذیل ترجمهای از خداینامهی کهن بوده است که به دستور منصور عبدالرزاق پور عبدالله پورفرخ به عمل آمده بوده است. بنابر دیباچهی یادشده، این شخص از وزیران یعقوب پور لیث صفار بوده است و یعقوب، او را به این کار برانگیخته بود و او، آن را به وسیلهی مردی به نام سعود پور منصور المعمری با کمک چهار تن از مردان آگاه خراسان و سیستان، در سال سیصد و شصت هجری انجام داده است (نولدکه1388، ص26). نولدکه درجایی دیگر گوید: هیچیک از نامهایی که یاد نمودیم، مسلمانی ( اسلامی) نیست و بیشک، هر چهار نفر زرتشتی بودهاند. البته دور از ذهن نیست که ماخ، مرزبان هری، همان کسی باشد که نام او در مرحلهی نخست یاد شد و ما نام راستین او را از روی شک ضبط کردهایم و بنابر گفتهای نیز، فردوسی برخی داستانها ازجمله کشتن رستم را از شخصی به نام آزاد سرو میآورد که نسب خود را به سام نریمان میرسانید و خویشتن را از خاندان رستم میپنداشت و در زمان احمدبن سهل، بیشتر نام او برده شده و در سال (920- 919م) در حالیکه سردار و خداوند مرو بوده، درگذشته است. (نولدکه1369، ص40- 43) محمدپور عبدالرزاق، حاکم طوس بوده است و ما اخباری از او در دست داریم که در سالهای 349- 334هـ (960- 945م) گاهی جانب رییسان خود (سامانیان) و گاهی در طرف مخالف نیرومند ایشان، رکنالدین (یا رکنالدوله) دیلمی بوده است که پایتخت او به شیوهی خطرناکی به طوس نزدیک بوده است. امر گردآوری شاهنامه، در این زمان که انگیزه و جانبگرایی، برای زبان پارسی بسیار نیرومند بوده است، بهتر سازگار است. بیدرنگ پس از این امر، امیر خراسان، طرحی دیگر میریزد تا این کتاب منثور، بهصورت منظوم آورده شود. اجرای این طرح را در آغاز، دقیقیِ شاعر، برای سامانیان آغاز کرد و سپس، همشهری او، فردوسی طوسی آن را تا آخر، برای محمود غزنوی اجرا کرد. نام آن چهار تن که کار گردآوری شاهنامه را برای پور عبدالرزاق انجام دادهاند، ایرانی خالص است و این، نشانهی آن است که این اشخاص، پیرو دین کهن ایرانی بودهاند و بهراستی، یک بنمایهی پهلوی در برابر خود داشتهاند؛ زیرا تنها برگردان از عربی به پارسی، این همه نیرو لازم نداشته است. افزون بر این، گاهی در اشعار فردوسی، آثاری هست که نشان میدهد، بنمایههای او، ترجمه از اصل عربی نبوده است. از این چهار مرد، یکی را در جای دیگر نیز سراغ داریم و او «شاذان پور برزین» است. فردوسی از این شخص، در آغاز خبر مربوط به بدستآوردن کلیله و دمنه، نام میبرد (نولدکه 1388، ص 26- 27):
| نگه کن که شاذان برزین چه گفت | بدان گه که بگشاد راز از نهفت فردوسی1384/ص1163/ب3337 |
و فردوسی دربارهی دقیقی طوسی آورده است:
| چو از دفتر، این داستانها بَسی جهان دل نهاده بر این داستان جوانی بیامَد گُشاده زبان به شعر آرَم این نامه را گفت من جوانیش را خوی بد یار بود بَرو تاختن کرد ناگاه مرگ بِدان خوی بد، جان شیرین بداد یکایک ازو بخت برگشته شد برفت او و این نامه ناگفته ماند |
همی خواند، خواننده بر هرکسی همان بِخرَدان نیز و هم راستان سخن گفتَن خوب و طبع روان ازو شادمان شد دل انجمن ابا بد، همیشه به پیکار بود نهادش به سر بر یکی تیره ترگ نبُد از جوانیش، یک روز، شاد به دست یکی بنده بر کشته شد چنان بخت بیدار او، خُفته ماند فردوسی1384/ص15/ابیات137- 145 |
نولدکه آورده است: گردآوری شاعرانهی کتاب شاهنامه را نخست، دقیقی جوان بر عهده گرفت. دقیقی بیش از فردوسی به دشمنی با بتپرستان که اسفندیار، بتهای آنان را نابود میسازد، میپردازد. بنابرگفتهی فردوسی، دقیقی در جوانی به دست غلامی کشته شد؛ زندگینامهنویسان گفتهاند: یک نفر غلام ترک، وی را کشته است (نولدکه 1369، ص47). دکتر خالقی مطلق، در جستاری زیر عنوان «از شاهنامه تا خداینامه» آورده است: همهی کسانی که دربارهی سرگذشت حماسهی ملّی ایران، مطالعه داشتهاند، همچون نولدکه و تقیزاده و کسان دیگری که برشمردن نام همهی آنها، سخن را به درازا میکشاند، دربارهی هویت آن «نامهی باستان» یعنی «خداینامه» و آن «نامهی نامور» که سپس فراهم آمد، یعنی شاهنامهی ابومنصوری و پهلوان دهقاننژاد، یعنی ابومنصور عبدالرزاق و جوان گشاده زبان یعنی ابومنصور دقیقی، تردیدی نداشتند. این پژوهندگان همچنین دربارهی مطلب اصلی بیتهای بالا که فردوسی، بر اساس یک اثر گردآوری شده و نوشته شده که همان شاهنامهی ابومنصوری باشد، تردیدی نکردهاند و بهراستی، تنها همین گزارش شاعر در دیباچهی کتاب، برای اثبات اینکه بنمایهی شاعر، یک اثر نگارش یافته بوده، بسنده است. خالقی مطلق در ادامه گوید: شاعر بر طبق آنچه ما یافته و برشمردهایم، در سراسر کتاب، 32 بار به بنمایهی نگارشیافتهی خود اشاره میکند و این بنمایه را با عنوانهای «نامهی راستان»، «دفتر پهلوان»، «دفتر پهلوی» و «دفتر راستان» نام میبرد؛ البته چند مورد هم هست که شاعر، این عنوانها را دربارهی آثاری که دربردارندهی روایات کهن بودند، همچون شاهنامهها و خداینامهها به کار برده است و نه بنمایهی مستقیم خود، یعنی شاهنامهی ابومنصوری. ولی موردهایی که گفته شده است، همه اشاره به یک بنمایهی مستقیم شاعر، یعنی شاهنامهی ابومنصوری دارند و به پندار اینکه کسی از یک دو مورد آن، تعبیر دیگری بکند، ولی باز در این نکته با ما همداستان باشد که شاعر در سراسر سالیان کار و کتاب خود، بارها، از بنمایهی نگارشیافتهی خود، سخن گفته است؛ بنابراین اگر کسی ادعا کند که بنمایهی شاعر، گفتاری بوده و یا حتی با خامه و کاغذ آشنا نبوده، بلکه به شیوهی بدیههسرایان شعر میگفته، دو راه برای چنین کسی باقی است: یکی اینکه یا ادعا کند، شاعر یک دروغگوی حرفهای بوده که بر سر دروغی که در آغاز، دربارهی بنمایه نگارشیافتهی خود، برای خود و دقیقی ساخته است در درازای سالیان دراز و در سراسر کتاب خود ایستاده است و یا اینکه برای ما از متون نظم و نثر پارسی، گواههایی بیاورد که نامه و دفتر را به سخنان شفاهی نیز میگفتهاند (خالقیمطلق، ص 2- 7). به گمان دکتر خالقی مطلق، اگر فردوسی حتی یکبار هم از بنمایهی نگارش یافتهی خود سخن نمیراند، باز شوندها و گواههای بسیار، حکم بر نوشتاری بودن بنمایهی او میکرد. ما در زیر برخی از گواهها را برمیشماریم:
1- شاهنامه با وجود همهی تفاوتها و اختلافهایی که در داستانهای خود و شرح برخی اخبار با یکدیگر داشتند، در فصلبندی کلی کتاب، دربردارندهی شرح پادشاهی کیومرث تا یزدگرد سوم بود و یا چنانکه در دیباچهی شاهنامهی ابومنصوری آمده است: از کی نخستین که اندر جهان او بود که آیین مردمی آورد تا یزدگرد شهریار که آخر پادشاهان ایران بود؛ تقسیمبندی شاهنامهی فردوسی نیز جز این نیست. اکنون آیا شگفت نیست که کتابی همچون شاهنامهی ابومنصوری در سال 346 هجری قمری، یعنی در هفدهسالگی شاعر در همان شهر او تدوین گردد، ولی شاعر نظیر همان کتاب را از گفتهی شفاهی دهگانان و نقالان بگیرد و درعینحال در دیباچهی خود به دروغ شاهنامهی ابومنصوری را نه تنها، بنمایه خود، بلکه بنمایهی شاعر پیشرو خود بنامد؟
2- در دیباچهی شاهنامهی ابومنصوری از چهار تن برگردانندگان یا گردآورندگان کتاب یاد میشود که نام اینچهارتن، در شاهنامهی فردوسی نیز برده میشود.
3- شوند همسانی بسیاری از مطالب شاهنامه با آنچه در تاریخهای عربی و پارسی پیش از او، همچون تاریخ طبری و بلعمی آمده، این است که با وجود اختلاف بنمایهی فردوسی با آنها، همهی اینگزارشها با یک یا دو واسطه به سرچشمهی اصلی که خداینامه باشد، بازمیگردد. این موضوعی بود که نولدکه، بدان پی برده بود و ما نیز درجستار خود بدان پرداختهایم (خالقیمطلق، ص9- 11). این شوندها و آنچه در بخش دیباچهی فصل نمادها و جزیی از فصل نهادهای اجتماعی (بخش کلیله ودمنه) گفتیم، تنها مشتی، نمونهی خروار در اثبات این نکته است که فردوسی بدون شک از بنمایهی کتبی و نه شفاهی، در به نظم کشیدن اثر سترگش، شاهنامه، بهره جسته است. دکترخالقی مطلق در جستار سودمند «از شاهنامه تا خداینامه» نموداری جالب از بنمایههای شاهنامه فردوسی، رسم نموده که یادکردش در اینجا مفید و سودمند تواند بود (خالقی مطلق، ص47).
نمودار بنمایههای شاهنامهی فردوسی
| تألیفات جداگانهی کوچک و بزرگ و مکاشفه
به پارتی و پارسی میانه |
خداینامهی کوچک
گزارش رویدادهای تاریخی و نیمتاریخی |
روایات پهلوانان سیستان | یکی از روایات رمان اسکندر
به یونانی یا لاتین |
متون پیشگویی
به پارسی میانه |
| نگارش خداینامهی بزرگ | اخبار رستم و خاندان او
برگردان و نگارش آزادسرو |
برگردان به پارسی میانه | ||
| برگردان به عربی | ||||
| شاهنامهی ابومنصوری | ||||
| شاهنامهی فردوسی | ||||
حکیم فردوسی در حدود سال (330- 329هـ . ق) در باژ زاده شد. وی از دهگانان طوس بود و در حدود (365هـ. ق) در سن سی و پنج سالگی نظم شاهنامه را آغاز کرد و پس از سی و پنج سال یعنی در حدود هفتادسالگی به سال (400هـ) آن را به پایان برد. بنمایهی اثر شاعر بزرگ، شاهنامهی منثور ابومنصوری است که در میانهی سدهی چهارم هجری به حکم ابومنصورمحمدبن عبدالرزاق، فرمانروای طوس گردآوری شد و افزون بر آن، روایتهای مختلف شفاهی و کتبی به دست فردوسی افتاد و وی، مجموع آنها را در شاهکار جاوید خود جای داد. وزن شاهنامه، بحر متقارب (وزن حماسههای ایران) است. فردوسی معانی ژرف و مطالب والای فلسفی و اجتماعی و اخلاقی را در درازای داستانهای خود آورده است. وی پس از به پایان بردن شاهنامه، آن را از طوس به غزنین برد و به محمود غزنوی پیشکش کرد. فردوسی پس از مسافرت به این شهر، برخلاف انتظار خود، مورد توجه و محبت شاه غزنوی قرار نگرفت و با آنکه بنا بر روایتها، سلطان محمود عهدهدار شده بود که در برابر هر بیت، یک دینار بدهد، به جای دینار، درهم داد و این کار، مایهی خشم فردوسی شد، چنانکه بنا بر همان روایتها، همهی درهمها را به حمامی و فقاعی بخشید؛ اما شوندهای اختلاف و کدورت فردوسی و محمود، از این قرار بود:
1- اختلاف مذهبی. فردوسی به مذهب تشیع و محمود به تسنّن باورمند بود و هر دو، در باورهای خود، استوار بودند و این معنی از هجونامهای که فردوسی برای محمود سروده است، به خوبی برمیآید.
2- اختلاف باورهای محمود و فردوسی بر سر مسائل نژادی و ملّی. فردوسی بدون شک، ایرانی وطن پرست بوده و در شاهنامه نیز به حکم شرایط حماسهی ملّی، ناگزیر، همواره دشمنان ایران را مانند تازیان و ترکان به بدی یاد کرده است و از ایرانیان همواره به نیکی سخن رانده است.
3- خست ذاتی محمود که فردوسی بدان اشاره نموده است، او را از دادن پیشکشی درخوری که فردوسی چشم داشت، مانع شد، چنانکه پیشکشی شاه غزنوی در برابر کوششهای سی سالهی شاعر بزرگ بسیار کوچک آمد. فردوسی تقریباً درسن هشتاد سالگی بدرود زندگانی گفت و آرامگاه وی در طوس است (رستگارفسایی1388، پاورقی ص694- 695). نظامیعروضی سمرقندی در جستار دوم کتاب خود «مجمعالنوادر» نامبردار به «چهارمقاله» آورده است: پس شاهنامه، علی دیلم، در هفت دفتر نبشت و فردوسی بودلف را برگرفت و روی به حضرت غزنین نهاد و به پایمردی خواجهی بزرگ، احمد حسن کاتب عرضه کرد و پذیرفته شد و سلطان محمود از خواجه، منّتها داشت. اما خواجهی بزرگ، دشمنان بسیار داشت که پیوسته از وی بدگویی میکردند، محمود با آن گروه مشورت کرد که فردوسی را چه دهیم؟ گفتند: پنجاه هزار درم و این خود بسیار باشد که او مردی رافِضی است و معتزلی مذهب و این بیت بر اعتزال او، دلیل کند که او گفت:
| نَبینی، مرنجان دو بینَنده را | به بینَندِگان آفریننده را |
و بر رِفض او، این بیتها دلیل است:
| برانگیخته موج ازو تندباد همه بادبانها برافراخته برآراسته، همچو چشم خروس همه اهل بیت نبی و وصی به نزد نبی و وصی گیر جای چنین دان و این راه، راه منست چناندان که خاک پی حیدرم |
خردمند گیتی چو دریا نهاد چو هفتاد کشتی درو ساخته میانه یکی خوبکشتی عروس پیمبر بِدو اندرون با علی اگر خُلد خواهی به دیگر سرای گرت زینبَد آید، گناه منست برین زادم و هم برین بگذرم |
سلطان محمود، مردی جانبگرا و سختگیر بود و در او این بدگویی اثر کرد و آن را پذیرفت و در جمله، بیست هزار درم به فردوسی رسید. فردوسی بسیار رنجور شد و به گرمابه رفت و برآمد؛ فُقاعی نوشید و آن سیم، میان حمامی و فقاعی، بخش نمود. سیاست محمود بدانست و به شب، از غزنین برفت و به هری به دکان اسماعیل ورّاق پدر ازرقی فرود آمد و شش ماه در خانهی او، سرگردان و بیخانمان گذراند تا مزدوران محمود به طوس رسیدند و بازگشتند و چون فردوسی، ایمن شد، از هری روی به طوس نهاد و شاهنامه برگرفت و به تبرستان شد، به نزدیک سپهبد شهریارکه از آلباوند در تبرستان، پادشاه او بود و آن، خاندانی است بزرگ، نسبت ایشان به یزدگرد شهریار پیوندد. پس محمود را هجا کرد در دیباچه، بیتی سد و بر شهریار خواند و گفت: من این کتاب را از نام محمود به نام تو خواهم کردن که این کتاب، همه، اخبار و آثار نیاکان و پیشینیان توست. شهریار، او را بنواخت و نیکوییها فرمود و گفت: «یا استاد! محمود را بر آن داشتند و کتاب تو را به شرطی عرضه نکردند و تو را بد گفتند و دیگر تو مردی شیعی هستی و هرکه به خاندان پیامبر، چنگ زند، او را دنیا وی به هیچ کار نیاید که ایشان را خود، نرفته است. محمود، خداوندگار من است، تو شاهنامه به نام او رها کن و هجو او به من ده تا بشویم و تو را اندک چیزی دهم. محمود تو را بخوانَد وخرسندی تو خواهَد و رنج چنین کتاب، ضایع نمانَد». دیگر روز، سد هزار درم فرستاد و گفت: «هربیتی به هزار درم خریدم، آن سد بیت به من ده و با محمود، دل خوش کن». فردوسی، آن بیتها فرستاد فرمود تا بشستند. فردوسی نیز، سواد بشست و آن هجو از میان رفت و از آن جمله، شش بیت بماند:
| به مِهر علی و نبی شد کهن چو محمود را سَد حکایت کنم و گَر چند باشَد پدر شهریار چو دریا کرانه ندانَم همی و گرنه مَرا برنشاندی به گاه ندانست نام بزرگان شُنود |
مَرا غَمز کردند کآن پرسخن اگر مِهرشان من حکایت کنم پرستار زاده نیایَد به کار ازین در سخن، چند رانَم همی به نیکی نَبُد شاه را دستگاه چو اندر تبارش بزرگی نبود |
بهراستی نیکو خدمتی کرد شهریار مر محمود را و محمود، از او منّتها داشت. (نظامی عروضی سمرقندی1385، ص78- 81).
توضیحات تکمیلی
| وزن | 4 کیلوگرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مصحح/ویراستار | |
| موضوع | |
| ناشر | |
| سال چاپ | |
| نوبت چاپ | |
| قطع | |
| تعداد صفحات | |
| شابک |
امتیاز 0 از 5
0 نقد و بررسی
امتیاز 5 از 5
0
امتیاز 4 از 5
0
امتیاز 3 از 5
0
امتیاز 2 از 5
0
امتیاز 1 از 5
0
اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “فرهنگ موضوعی شاهنامه (3 جلدی)” لغو پاسخ
نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.